![]() |
![]() |
|
| آموزش های مفید برای اعضا |
|
سلام خدای مهربونم.......منو ببخش اگه اون دفعه تو اون پستم باهات بد صحبت کردم......منو خیلی ببخش....من کوچکتر از این حرفام......اونو پاک کردم...........میدونم که دوسم داری..........اما به روی خودت نمی آری........خدا جوون..........خیلی خسته شدم............خشته !! خداوندا.......این دل سنگ مرا آب کن منو دوباره عاشق کن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 4:36 توسط دختر مثبت |
|
|
واقعا خدا نصیب نکنه کسی درسش تموم شه و از دانشگاه فارغ التحصیل شه و ندونه چی کار کنه......مخصوصا که درس خوندن برای ارشد ،هم خیلی سخته و هم پر هزینه....دانشگاه آزاد اسلامی هم که پول خون باباشو میگیره.....اون موقع ها میگفتن علم بهتره یا ثروت.......همه میگفتن علم....ولی حالا اگه ثروت نداشته باشی علم هم نمیتونی یاد بگیری....... از همه اینا گذشته من چند وقتیه که فارغ التحصیل شدم اما نمیدونم که چی کار کنم......درس بخونم ........نخونم........؟؟یه روز پا میشم که درسبخونم....یه روز میبینم فایده نداره.....برم کار کنم.....مستقل شم.....اما متاسفانه هر چی گشتم اون کاری که با روحیم سازگار باشه ....یا اصلا( کار) باشه پیدا نکردم....همه یا بازاریاب میخوان........(که من سر زبون درست حسابی ندارم،چون خجالتی ام)یا اینکه تو این آژانس های مسکن منشی میخوان......(که واقعا افتضاحه......که یه سری دلال و دروغ گو ریختن اونجا و سر اینو اونو از صبح تا شب کلاه میذارن) یا اینکه منشی و دستیار دندانپزشک میخوان که یا باید سابقه داشته باشی یا ضامن......یا اینکه توی (از اون مدل شرکت ها) منشی بشی چند روز پیش یه آگهی دیدم که یه نفر کارمند خانم میخوان واسه ی آموزشگاه زبان......من پا شدم رفتم...گفتم زبانم که حداقل خوبه ........ ....با من مصاحبه کردن....گفتن: از کی میتونی بیای؟گفتم از هر وقت شما بفرمایید...........گفت: پس،فردا شما تشریف ببرید خیابان دولت.....آموزشگاه فلان......منم خوشحال و خندون رفتم خونه......چون آموزشگاهه تا خونمون ۲ قدم بیشتر فاصله نداشت....خلاصه .....فرداش پا شدم رفتم.....دیدم یه ۲،۳ تا دختر دیگه هم اونجان........دیدم یه پسره کراوات زده ....خوشگل....اونجا نشسته.....گفتن ایشون مدیر اینجا هستن.....پسره گفت برید تو اون اتاق تا خدمتتون برسم........خلاصه اومدو یه فرم دیگه دوباره پر کردم و گفت شما باید دوره ی آموزشی بگذرونین.........بنابراین از همین حالا میتونین بمونین؟منم گفتم بله.......حالا صبحونه هم نخورده بودم به این امید که برمیگردم خونه........نشون به اون نشون که تا ساعت ۸ شب اونجا از من کار کشیدن...........حالا چی؟؟ خود مدیره علاف اونجا نشسته........ما باید( هم به زور مشتری میکشوندیم اونجا.....هم بچه هارو ثبت نام میکردیم..هم فیش صادر میکردیم........هم پولارو میشمردیم و مهرو امضا(چون مسئول پولا بودیم)هم شماره دانشجویی میدادیم.......هم توی ۶ تا دفتر مالی ثبت میکردیم ......هم توی کامپیوتر ثبت میکردیم........هم برنامه ی استادارو تنظیم میکردیم.......هم جلوی اونایی که پولشو نو نداده بودن میگرفتیم ........)حالا جالبیش اینه که از بین ما دخترا فقط ۱ نفرو می خواستن........برای همین دخترا داشتن خودشونو میکشتن......دفترا رو از دست من میکشیدن.......(اگه لازم میشد چنگول هم میزدن!).......صداشونو پشت تلفن نازک میکردن.....با عرض معذرت(با آبدارچی اونجا هم لاس میزدن) تا یه طوری خودشونو بندازن اونجا........منم مثل این فلسطینی های شکست خورده.....فقط اینارو نگاه میکردم.......... خدا پدر آبدارچی رو بیامرزه.......اگه به دادم نرسیده بود موقع ثبت نام ها.........باید کف زمین میشستم گریه میکردم..........تا اینکه دیدم ساعت ۵/۹ شبه.........مدیره گفت:خانم نمی خواین تشریف ببرین؟؟ از ساعت کارتون گذشته!!....................منم تشریفمو واسه همیشه آوردم............... آخه اون دخترا با اون همه پر روییشون از پس اونجا بر نیومدن.........من بر بیام؟؟ اونا پول بره تو جیبشون...........من عذابشو بکشم؟ (البته دروغ گفتم...اونا گفتن برو بهت زنگ میزنیم ،دیگه نزدن!!) من در اخر از مسئولین مملکتی به خاطر این آرامشی که برای ما جوونا فراهم کردن کمال تشکر رو دارم........... به امید ظهور تنها منجی عالم بشریت |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16:2 توسط دختر مثبت |
|
|
لعنت بر پدر و مادر کسی که اینجا آشغال بریزد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 12:23 توسط دختر مثبت |
|
|
دیگه فکر نمی کنم فاجعه برای یه دختر ازین بالاتر باشه که فیلم سکسی شو توی دنیا پخش کنن........دیگه می دونین که منظورم کیه؟(بازیگر نقش زهره در فیلم نرگس)........من واقعا متاسفم.....اصلا نمی دونم چی بگم...........اون کسی که این کارو کرده خیلی نامرد بوده....هر چند که بعضی دختر ها هم خیلی احمقن که به این نوع پسرا اعتماد می کنن...... اخه مثلا خودتونو بذارین جای دختره........الان چی براش مونده؟آبرو؟حیثیت؟عشق؟دوست؟خانواده؟...........هیچ کدوم.........چرا؟چه خبره خانم از اقا پسره خوشش می اومده و بهش اعتماد کرده...........من یه نصیحت میکنم همرو.......دیگه توی سال ۲۰۰۶ به هیچ احد الناسی اعتماد نکنین........حتی اگه :طرف جلو روت رگشو واست بزنه! والله دروغ می گه.......بالله دروغ میگه..... هر کس اطلاعات بیشتری در مورد زنده بودن یا نبودن این خانم داره بگه......چون شنیدم که خود کشی کرده........ کجا رفت اون غیرت و شرافت مرد ایرانی......... به امید ظهور تنها منجی عالم بشریت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 16:25 توسط دختر مثبت |
|
|
به زودی در این مکان یک (پادکست=رادیوی اینترنتی ) راه اندازی خواهد شدکه کلیه ی مطالب به صورت طنز می باشد.از تمام کسانی که مایل به همکاری هستند تقاضا میشود مطالب ،شعر ها یا نوشته های طنز خود را با اسم خود برای من ارسال کنند یا به من ایمیل بزنند.من از ایده های خلاقانه و جدید شما استقبال میکنم. تشکر میکنم از یکی از استادان صدا و سیما که این فکر را در سر من انداختند من منتظرم |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 15:26 توسط دختر مثبت |
|
یه قضیه ای رو من چند ساله در گیرشم و اونم اینه که ما چرا نمی تونیم آخر ماه رمضون ماهو ببینیم؟؟ما که الان دیگه از فناوری هسته ای هم بر خورداریم؟ چند روز پیش داشتم اخبار نگاه می کردم دیدم یه آقایی توی یه جایی شبیه کاخ نشسته بود،بعد زیر تصویرش نوشتن (رئیس ستاد استهلال!) هی من فکر کردم....هی فکر کردم ....که یعنی ما ۱ روز در سال می خواهیم ببینیم ماه در اومده یا نه ؟دیگه رئیس می خواد؟؟ اونم تازه تکلیفمونم که معلوم نیست........نگاه میکنیم ببینیم کشور های عربی کی عید می گیرن..ما هم از لجشون که بگیم خیلی استقلال داریم یه روز بعدشون عید اعلام می کنیم...........اصلا یه سال یه بنده خدایی ماهو تو آسمون دیده بود.......ولی عید اعلام نکردن......چون اون موقع تو کشورای عربی عید بود! قابل توجه اونایی که نمی دونن استهلال چیه باید بگم از همون هلال میاد که رفته تو وزن ( استفعال)بعد شده استهلال.......البته فکر کنم ها! یه موضوی دیگه ای هم که مطرح شده این روزا اینه که مردم می گن این چند روزو تعطیل کردن که مثل عربستان و اینا دیگه عید فطر بشه عید بزرگمون.........و با عید نوروز خداحافظی کنیم ! البته من خیلی با این طرح موافقم........چون خودشون آتش افشانی میکنن.......دیگه ۴ شنبه سوری نمی گیریم..........بعدشم دیگه از دید و بازدید عید خلاص میشیم....چیه آخه....... امروز اونا در میزنن میان خونمون.....فرداش ما در می زنیم میریم خونشون.......بعد ۱ ساله بعدش دیگه همدیگرو نمیبینیم......... آخه ما یه سال ۵ روز اولو نشستیم خونه گفتیم در خدمتیم.....هیچکی نیومد.......ما هم گذاشتیم رفتیم مسافرت....۱۳ به در اومدیم.......تا فهمیدن ما اومدیم ۱۴و۱۵و۱۶و۱۷ نوروز اومدن عید دیدنی.حالا چی؟۲۰-۳۰ خانواری بودن........آخه بابا.......وقتی ما داریم میریم مسافرت یعنی چی؟یعنی دیگه نمی خواییم ببینیمتون دیگه!! اه.........چرا نوفهمین؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 18:12 توسط دختر مثبت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اهل تهرانم......
روزگارم بعد نیست...... یه لیسانسی دارم......... یه سر سوزن ذوقی.......... مادرم همیشه....... کتلت و قیمه و قرمه برام می آرد........ |
| پیوندها |
|
الهه ی عشق استاد منصوری زاده استاد مازیار ناظمی پسر های مثبت فرزاد آقای صادقی سالار و مکس پاتریک کامران نجف زاده |
|
RSS
|