تبليغاتX
visitors ××دخترهای مثبت××
آموزش های مفید برای اعضا
نمی دونم فیلم جدید مسعود کیمیایی (حکم) رو دیدین یا نه.....آدم دیگه خجالت می کشه بگه این فیلم ها مال ایرانه من نمی دونم این آقای کیمیایی و امثال ایشون مردمو چی فرض کردن؟؟ من اصلا سر در نمی آرم! اون از فیلم سرباز های جمعه که به تنها چیزی که ربط نداشت،سرباز بود و جمعه!!

این دفعه هم که فقط می خواست آقا پسر (بی ریخت) خودشو به زور به خورد مردم بده!! جالبیش این بود که (بهرام رادان )به اون زیبایی رو یه گریم چرک و کثیف کرده بودن....با موهایی که ۱۰ روز بود شسته شده نبود! از اون طرف پسر (خوش قیافه ی خودشو) با هزار تا بدبختی ...به زور ۶۰ قلم آبرنگ و گریم مخصوص وارد صحنه ای میکرد که هر ۲ تا شخصیت باید هم تیپ هم ظاهر می شدن......

خلاصه اینکه ابن آقا که ما نمی دونیم واسه چی الکی اسم در کرده، تمام دوستای خانوادگی و فرزند دلبندشو به زور به خورد ما داد.....آخرش هم همین میشه که وقتی مردم دارن از سینما میان بیرون..همه فحشو ببندن به این استاد گرانقدر و فیلمش!!!!

از همه جالب تر ..این اسم استاده که به اینا میگن.....به جون خودم الان یه بچه ی ۱۰ ساله رو هم اگه بهش آموزش بدی....بهتر از اینا فیلم نامه می نویسه!!!!

از طرفی دیگه...یه فیلم دیگه هم اومده(یه بوس کوچولو!!!) که هم اسمش واقعا جالب بود هم فیلمش!!!! بیچاره هدیه تهرانی.....نقش عزرائیل داشت!!!! اون وقت عکسشو زدن اون بالا به عنوان نفش اول فیلم....که مردم فکر کنن الان عشق و عاشقیه و......ماچ و بوسه و.........هدیه تهرانی و.....پس بدوئییم بریم!!!!  جالب تر اینه که نقش اولش ۲ تا از همون استاد ها بودن که ۱۰۰ سال از عمرشون گذشته........

من واقعا همین جا به همتون تسلیت میگم به خاطر تعدد بیش از حد (استاد ها)  در مملکت عزیزمون که باعث سر افرازی این آب و خاک شدن!!!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 19:17  توسط دختر مثبت | 
سلام

من معمولا وقتی آپ می کنم وبلاگمو که دیگه خیلی فشار بهم وارد شده باشه!!

امروز واقعا هوای تهران خراب بود(۱۳/۹/۱۳۸۴)...طوری که تقریبا مرگ خودمو احساس می کردم،داشتم خفه می شدم....من نمی دونم این همه ماشین چی از جونمون می خوان تو این خیابون ها؟؟ جالب اینه که کک هیچ کس هم نمی گزید...هی مردم رو نگاه می کردم که ببینم حال اونا هم به بدی حال من هست یا نه...می دیدم نه...مثل اینکه همه عادت دارن به این وضعیت...!!!۲ تا ۲تا دست تو دست هم تو این هوای افتضاح قدم می زدن و میخندیدن!! منم هی حرص می خوردم....آخ خدایا تو بگو به من چی گذشت!!!      فکر کنم الان باید برم ریه ام رو بدم شستشو کنن!

از مسئولین ذیربط تقا ضا می کنم یه فکری به حال این موضوع بکنن...(یعنی واقعا اینقدر جون آدم ها براتون بی ارزّشه؟)

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 13:15  توسط دختر مثبت |